گروهى از نويسندگان

نور الوحده مغربى 95

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )

و اذكار اشتغال نمائى و از وحدت غافل باشى از وصل محرومى اگرچه احوال و كيفيات غريبه روى نمايد و انوار و واقعات جلوه‌گر گردد اى سيد حالى را كه آن را وصل توهم كنى و ثمره آن حال علم وحدت نباشد به حقيقت آن وصل نيست آنچه ظاهر گشته مرتبه‌ايست از مراتب ظهور نه مقصود حقيقى كه مطلق است و ظاهر در همه و عين همه تا چيزى ظاهر شود و بوجهى از وجوه با شىء از اشياء مغايرت دارد آن منزل و مقصود نيست اى سيد هرگاه حقيقت اين‌چنين باشد از اول تو را مراقبه مطلق ضروريست تا مسافتى نماند اى سيد تفرقه و جدائى تا زمانيست كه همه را يكى نمىدانى و نمىبينى چون همه را يكى دانستى و ديدى از تفرقه و دوئى خلاص شدى اى سيد چون همه را يكى ديدى همه نماند بلكه يكى ماند و بس اى سيد ميان تو و مقصود راهى نيست كه او را جدا از خود و غير از خود مىدانى چون دانستى كه تو نيستى اوست و بس راه نماند جمعيت و آزادى و معرفت نفس و معرفت حق و غناى مطلق و وصل و كمال قرب اينجا حاصل شد و كار تمام گشت اى سيد ) چون به اين مقام رسيدى كه خود را نديدى و او را ديدى آلودگى دنيا و آخرت در حق تو يكى شد و فنا و بقا و خير و شرّ و وجود و عدم و كفر و اسلام و موت و حيوة و طاعت و معصيت عقب ماند بساط زمان و مكان درنورديده شد